السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

302

تفسير الميزان ( فارسي )

سقوط از مقام انسانيت است ، چون انسانيت ، آدمى را دعوت به حفظ احترام زندگى مىكند ، و همچنين معناى اينكه مىگوييم : تو را به خدا قسم فلان كار را مكن و يا فلان كار را بكن ، اين است كه مىخواهيم امر و نهى خود را به مقام و منزلتى كه خداى سبحان در نظر مؤمنين دارد پيوند داده و مربوط سازيم ، به طورى كه مخالفت امر و نهى ما ، خوار شمردن مقام خداى تعالى باشد و همچنين غرض و معناى اينكه مىگوييم : و اللَّه هر آينه فلان كار را مىكنم ، پيوند مخصوصى است كه بين تصميمى كه بر كارى گرفته‌ايم و بين مقام و منزلتى كه خداى متعال در نظرمان دارد بر قرار كنيم ، بطورى كه فسخ آن عزيمت و نقض آن تصميم ابطال منزلت و اهانت به حرمتى باشد كه خداى سبحان در نظر ما دارد ، و نتيجه اين پيوند اين است كه خود را از فسخ عزيمت و شكستن عهدى كه بسته‌ايم باز داريم . بنا بر اين مىتوان گفت : قسم عبارت است از ايجاد ربط خاصى بين خبر و يا انشاء و بين چيز ديگرى كه داراى شرافت و منزلت است ، بطورى كه بر حسب اين قرار داد ، بطلان و دروغ بودن انشا يا خبر مستلزم بطلان آن چيز باشد ، و چون آن چيز در نظر صاحب قرار داد داراى مكانت و احترام لازم الرعايه است و هيچگاه راضى به اهانت به آن نيست از اين جهت فهميده مىشود كه در خبرى كه داده راستگو است ، و در تصميمى كه گرفته پايدار است ، پس قسم در اين گونه امور تاكيدى است بالغ . در بعضى از لغات بجاى قسم و در مقابل آن ، خبر را به چيزى كه فاقد شرف و احترام است مربوط مىسازند ، و غرضشان از اين قسم پيوندها ، اظهار بى اعتنايى است نسبت به خبرى كه مىدهند و يا مىشنوند ، در حقيقت اين يك قسم زخم زبان به شمار مىرود . و ليكن از اين قسم پيوندها در كلام عرب بسيار كم ديده مىشود . تا آنجا كه ما سراغ داريم سوگند از عادات و رسومى است كه در تمامى زبانها متداول است و پيداست كه آن را از نياكان خود به ارث برده‌اند ، نه اينكه مختص به يك زبان و از مخترعات يك نسل بوده باشد ، و اين خود دليل بر اين است كه سوگند از شؤون تلفظات يك لغت نيست بلكه حيات اجتماعى انسان وى را بسوى آن هدايت نموده است ، زيرا انسان در بعضى از موارد مىفهمد كه چاره اى جز توسل به سوگند و استفاده از آن ندارد ، و هميشه توسل به سوگند در بين امم دائر بوده و چه بسا در موارد متفرقه اى كه نمىتوان در تحت قاعده اش در آورد و احيانا در مجتمعات انسانى پيش مىآيد به منظور دفع تهمت و دروغ و يا تسكين نفس و تاييد خبر به آن متوسل مىشده‌اند ، تا اندازه اى كه حتى قوانين كشورى هر امت در پاره اى از موارد از قبيل تحليف سلاطين و اولياى مملكت در ابتداى تاجگذارى و يا افتتاح مجلس شورا و امثال آن به آن اعتبار و قانونيت داده است ، اسلام